صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

327

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

گرفت و پيش افتاد . سعد پسر معاذ به او رسيد ، گفت : ابو عمر ! كجا مىروى ؟ انس گفت : اى سعد ! بوى بهشت چه نيكوست ! كه آن را در احد مىيابم . انس رفت و با دشمن پيكار كرد تا جان به جان آفرين تسليم نمود . جسد او را - پس از پايان جنگ - فقط خواهرش شناخت . آن هم از روى سر انگشتان دستش . به بدنش حدود هشتاد و چند سر نيزه ، شمشير و تير زده بودند . « 1 » ثابت پسر دحداح قومش را صدا زد و گفت : اى گروه انصار ! اگر محمد كشته شده ، خدا زنده و جاويد است . در راه دين خويش بجنگيد ، بىگمان خداوند يار و مددكار شماست . چند نفر از انصار بپاخاستند و با هم به گروه سواران خالد يورش بردند به سختى نبرد كردند ، تا همگى كشته شدند . « 2 » ( 1 ) مردى از مهاجران از كنار مردى از انصار كه در خون خود مىغلتيد ، گذشت . مرد مهاجر گفت : اى فلان ! آيا مىدانى كه پيامبر كشته شده ؟ انصارى جواب داد : اگر محمد كشته شده ، رسالت خود را رسانيده است . شما نيز براى دينتان بجنگيد [ و كوتاهى نورزيد « 3 » ] دوباره دلاورى و شهامت پىدرپى به لشكر مسلمانان بازگشت و جان تازه‌اى گرفتند و رشادت ، هوش و انديشهء خود را بازيافتيد و فكر سازش را از سر نهادند و اسلحه را دوباره به دست گرفتند و به جبههء جنگ با مشركان - كه مىكوشيدند به سوى مقر فرماندهى راه باز كنند - يورش بردند . وقتى به آنان خبر معتبر رسيد كه پيامبر زنده است ، و خبر كشتنش دروغ محض بوده بر توانشان افزود و از محاصره رستگار شدند و كوشيدند پس از شدّت جنگ و شمشير زدن ، پيرامون مركزى ارزنده گرد آيند . ( 2 ) گروه سوم از مسلمانان جز به پيامبر نمىانديشيدند . اينها در آغاز محاصره ، با شتاب خود را به خدمت پيامبر رسانيدند . اين پيشتازان عبارتند از : ابو بكر صديق ، عمر فاروق ، على بن ابى طالب و جمعى ديگر - رض - همين كه احساس كردند ذات شريف پيامبر - درود و رحمت خدا بر او باد - در خطر است ، به سويش شتافتند .

--> ( 1 ) - زاد المعاد / بخارى . ( 2 ) - سيرهء حلبية . ( 3 ) - زاد المعاد .